پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸۱

ز خون خویش تیغ دشمن من رنگ می‌گیرد

دلیر آن است کز دشمن سلاح جنگ می‌گیرد

نبندد صورت از یکرنگ دشمن، دوستی هرگز

ز عکس طوطیان آیینه من زنگ می‌گیرد

گرانی می‌کند بر دل مرا حرف سبک‌مغزان

اگرچه از هوا دیوانه من سنگ می‌گیرد

ز همچشمان گزیری نیست خوبان را که در گلشن

گل از گل رنگ می‌بازد، گل از گل رنگ می‌گیرد

به همت می‌توان از سربلندان یافت کام دل

که از خورشید تابان لعل آب و رنگ می‌گیرد

اگرچه از سیاهی هیچ رنگی نیست بالاتر

دل از من بیش چشم آسمانی رنگ می‌گیرد

ز اقبال لب پیمانه خون‌ها در جگر دارم

که گاهی بوسه‌ای زان لعل آتش‌رنگ می‌گیرد

نگنجد گر قبا در پیرهن از شوق، جا دارد

که در آغوش آن سیمین‌بدن را تنگ می‌گیرد

به یک تلخی ز صد تلخی قناعت کردن اولی‌تر

مرا از صلح مردم بیش دل از جنگ می‌گیرد

گریبان چاک سازد ابر را برق سَبُک‌جولان

عبث صائب لباس غنچه بر گل تنگ می‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸۳به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸۴غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸۵علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸۶تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸۷زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی‌گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۸فسون صبر در دل‌های پرخون در نمی‌گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۹کس از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹۰دل آزاده را هرگز غم عالم نمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.