پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷۴

زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟

مگر جا در حریم او سپند از بهر من گیرد

زخط شد صفحه رخسارجانان مصحف ناطق

سلیمان مور را مهر خموشی از دهن گیرد

جگرگاه بدخشان داغها دارد زرشک او

کجا رنگ از سهیل باده آن سیب ذقن گیرد؟

نگردد زلف از دیدار مانع موشکافان را

که از شام غریبان دوربین فیض وطن گیرد

خطا باشد به آن خط نسبت مشک ختن کردن

که یوسف زان غبار خط عبیر پیرهن گیرد

بود نعلش در آتش هر که چشمی هست در راهش

زلیخا نیست ممکن ره به بوی پیرهن گیرد

چنان در پله افتادگی ثابت قدم گشتم

که بندد بر زمین نقش آن که خواهد دست من گیرد

دم سرد خزان را حلقه بیرون در سازد

گلستانی که رنگ از شعله آواز من گیرد

کسی را می رسد لاف زبردستی درین میدان

که تیغ از دست کوه بیستون چون کوهکن گیرد

چه حرف است این که از آیینه طوطی می شود گویا؟

که آن آیینه رو بر طوطیان راه سخن گیرد

من از تردامنی صائب به این خوش می کنم دل را

که گردد سبز خار خشک اگر دامان من گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷۶به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷۷سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷۸چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷۹دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸۰شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ز خون خویش تیغ دشمن من رنگ می‌گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۲اگرچه رنگ می‌گیرد ز مه هرجا بود سیبی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸۳به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.