پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳۳

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟

که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد

زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل

که آنجا صاحب خرمن نظر بر خوشه چین دارد

چه شیرینی است یارب با زمین پاک خرسندی

که هر نی را که می کاوی شکر در آستین دارد

امید جان شیرین داشتم از لعل سیرابش

ندانستم که از خط زهر در زیر نگین دارد

عدالت این تقاضا می کند کز خرمن قسمت

نیابد نان جو هر کس زبان گندمین دارد

بهشت نقد می خواهی به نقد وقت قانع شو

که روز خوش نبیند هر که چشم دوربین دارد

اگر عارف سفر از خود کند یک بار، می یابد

که دامان بهار عیش را صحرانشین دارد

اثر بگذار تا ایمن شوی از مرگ گمنامی

که از آیینه اسکندر حصار آهنین دارد

کدامین گوهر ارزنده افتاده است از دستش؟

که با صد چشم روشن آسمان رو بر زمین دارد

ندیدم تا به خاک افتاده نور مهر را صائب

نشد روشن که چرخ بیوفا با مهرکین دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳۵سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳۶سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳۷زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳۸چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳۹دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴۰گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴۱دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴۲دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.