پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳۱

خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد

دم عیسی نفس از تازه رویان سخن دارد

سیاهی از سیاهی نگسلد تا کعبه مقصد

چه معموری است حیرانم بیابان سخن دارد

فضای تنگ گردون بست راه گفتگو بر من

خوشا طوطی که از آیینه میدان سخن دارد

به صبح سردمهر خویش ای گردون چه می نازی؟

چنین صد شمع کافوری شبستان سخن دارد

سخن شیرازه اوراق عمر بیوفا باشد

زپا هرگز نیفتد هر که دامان سخن دارد

(تلاش سرخ رویی می کنی، رنگین ترنم کن

که این لعل گرامی را بدخشان سخن دارد)

زرشک خامه خود همچو موی خویش می پیچم

که دایم دست در زلف پریشان سخن دارد

خلد چون تیر خاکی در جگر کوتاه بینان را

زبس بر چهره کلکم گرد جولان سخن دارد

سر خورشید در خون شفق غلطید از صائب

که تاب دستبرد تیغ مژگان سخن دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳۳کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳۴دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳۵سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳۶سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳۷زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳۸چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳۹دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴۰گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.