پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹

تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما

از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما

از خزف ناز گهر از بردباری می کشیم

سنگ کم گردد تمام از پله میزان ما

رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب

میزبان ماست هر کس می شود مهمان ما

ما به تردستی زبان خصم کوته می کنیم

سبز سازد خار دامنگیر را دامان ما

نشأه رطل گران از سنگ می یابیم ما

هست در آزادی اطفال گلریزان ما

می کنیم از ترزبانی دشمنان را مهربان

می کند شیرین زمین شور را باران ما

نیست چون آیینه تصویر، امید نجات

عکس روی یار را از دیده حیران ما

غافلان را شهپر طاوس می آید به چشم

بس که رنگین شد ز الوان گنه دامان ما

در گرفتاری ز بس ثابت قدم افتاده ایم

برنخیزد ناله از زنجیر در زندان ما

ما ز گل پیراهنان صائب به بویی قانعیم

از نسیمی یوسفستان می شود زندان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۴نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸زخم پنهانم اگر بیرون دهد خوناب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.