پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۷

نه تنها از نشاط می، لب جانانه می‌خندد

که سر تا پای او چون شاخ گل، مستانه می‌خندد

چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟

که کبک مست در کهسارها مستانه می‌خندد

ز خجلت می‌کند صد پیرهن تر، گریه‌ی تلخش

در این گلزار چون گل هر که بی‌دَردانه می‌خندد

نمی‌گردد دل آگاه، شاد از عشرت دنیا

در این ماتم سرا، یا طفل یا دیوانه می‌خندد

شد از اشک پشیمانی، شفق‌گون صبح را دامن

سزای آن که از غفلت در این غم‌خانه می‌خندد

حباب آسا به باد بی‌نیازی می‌دهد سر را

در این دریا سبک‌عقلی که بی‌باکانه می‌خندد

ز غربت می‌گشاید عقده‌ی دل، تنگ‌دستان را

چو دور از طُرّه‌‌ی شمشاد گردد شانه، می‌خندد

نشاطِ خواجه‌ی غافل بوَد از جمع سیم و زر

که از بالای گنج، این جغد در ویرانه می‌خندد

اگر خارست، اگر گل، مایه‌ی خوشحالیی دارد

کلید و قفل این منزل به یک دندانه می‌خندد

نه از شادی است، بر وضع جهانش خنده می‌آید

درین عبرت‌سرا، صائب! اگر فرزانه می‌خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸۹خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹۰تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹۱زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹۲گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹۳چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹۴خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۵سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۶تماشای بتان از چشم خون بسیار می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.