پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹۱

زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد

که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد

اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر

گذارد هر که پادروی، زصحرا سر برون آرد

نماند چشم بینا بر زمین باریک بینان را

که سوزن از گریبان مسیحا سر برون آرد

زبان آتشین از سرزنش سالم نمی ماند

که رزق گاز گردد شمع هر جا سر برون آرد

فغان کز کوته اندیشی نمی دانند بدکاران

که امروز آنچه می کارند فردا سر برون آرد

فرو خور آتش خشم سبکسر را که هر خاری

که در دل بشکنی، از چشم اعدا سر برون آرد

به روی آتشین و لعل جان بخش تو می ماند

اگر از روزن خورشید، عیسی سر برون آرد

به دشواری نفس ره می برد تنگ دهانش را

کجا هر موشکافی زین معما سر برون آرد؟

به نومیدی مده سر رشته امید را از کف

که این موج سراب آخر زدریا سر برون آرد

پشیمانی ندارد گوشه گیری صائب از مردم

زکوه قاف هیهات است عنقا سر برون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹۳چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹۴خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹۵سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹۶تماشای بتان از چشم خون بسیار می‌آرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹۷زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹۸زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۹قبول خاطر از نظاره منظور می بارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰۰سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.