پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۰

سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد

حیا بیش از عرق زان چهره گلفام می بارد

به عاشق می کند خط مهربان آن حسن سرکش را

نبارد صبح اگر این ابر رحمت، شام می بارد

پس از کشتن چه حاصل گریه کردن بر سر خاکم؟

که بی حاصل بود ابری که بی هنگام می بارد

ندارد در تو فریاد گرفتاران اثر، ورنه

زعاجزنالی من خون زچشم دام می بارد

دل تاریک من از چشم بستن می شود روشن

اگر در خانه در بسته نور از جام می بارد

بخیل از حرف سایل گوش می گیرد، نمی داند

که از خاموشی اهل طمع ابرام می بارد

تو بیدل می کنی چون اسب توسن از سیاهی رم

وگرنه از سحاب تلخکامی کام می بارد

مخند ای نوجوان زنهار بر موی سفید ما

که این برف پریشان سیر بر هر بام می بارد

دل روشن طمع از نامجویی داشتم، غافل

که ظلمت بر عقیق از رهگذار نام می بارد

نگردد مست چون از دیدنش نظارگی صائب؟

که می جای عرق زان چهره گلفام می بارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۲کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۳مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۴کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.