پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۶

ز حُسنِ شوخ‌طَرْفی دیده‌های تر نمی‌بندد

در این دریا ز شورش دَر صدفْ گوهر نمی‌بندد

دمِ سردِ ملامتگر چه سازد با دل گرمم؟

زبانِ شعلهٔ بی‌باک را صَرْصَر نمی‌بندد

مزن چین بر جَبین ای سنگ‌دل در منتهای خط

که در فصلِ خزان، گلزار را کس در نمی‌بندد

نظر بر رِخْنِهٔ مُلْک است دایم پادشاهان را

چرا ساقی، دهانِ ما به یک ساغر نمی‌بندد؟

چه سازد با دلِ پُرشِکْوِهٔ ما، مُهرِ خاموشی؟

کسی با موم، چشمِ روزنِ مِجْمَر نمی‌بندد

نمی‌گردد کم از دستِ نوازش، اضطرابِ دل

حجابِ ابر، ره بر گردشِ اختر نمی‌بندد

ز حرفِ سرد بر دل می‌خورد ناصح، نمی‌داند

که ره بر جوشِ دریا، خامیِ عنبر نمی‌بندد

تو را روزی که رعنایی کمر می‌بست، دانستم

که کوهِ طاقتِ عاشق، کمر، دیگر نمی‌بندد

گرفتم عقلْ محکم کرد کارِ خویش را صائب

رهِ سیلِ قضا را سدِّ اسکندر نمی‌بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸۸عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸۹خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹۰تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹۱زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹۲گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹۳چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۴خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۵سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.