پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۹

خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد

نگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد

به جوش آورد خون صبح را روی چو خورشیدش

چو طفلی کز محبت شیر مادر را به جوش آرد

به اندک روی گرمی بوالهوس بیتاب می گردد

شراری می تواند سایه پرور را به جوش می آرد

نوای عشقبازان گرمیی در چاشنی دارد

که طوطی در نی افسرده، شکر را به جوش آرد

چه سازد دامن دشت جنون با گرم جولانی

که از نقش قدم صحرای محشر را به جوش آرد

زحرف آشنایی، پاک گوهر می رود از جا

نسیمی سینه دریای اخضر را به جوش آرد

ندارد عالم پرشور، دستی بر دل قانع

که ممکن نیست دریا آب گوهر را به جوش آرد

شود افسرده خون در پیکرش از سردی عالم

اگر نه شعله فطرت سخنور را به جوش آرد

سفر کن از وطن گر سینه پرجوش می خواهی

که جوش بحر هیهات است عنبر را به جوش آرد

چنان افسردگی شد عام صائب در زمان ما

که شیر گرم نتوانست شکر را به جوش آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹۱زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹۲گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹۳چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹۴خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹۵سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹۶تماشای بتان از چشم خون بسیار می‌آرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۷زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۸زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.