پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۸

نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد

مسلمان کافر حربی درین بتخانه می گردد

درین محفل خبر از نور وحدت عارفی دارد

که بر گرد سر هر شمع چون پروانه می گردد

مشو از تیغ رو گردان که چون صدچاک گردد دل

سراسر در حریم زلف او چون شانه می گردد

چه کیفیت زمی با بخت وارون می توان بردن؟

که نقل می به دستم سبحه صددانه می گردد

زبان شعله را گر خار و خس کوتاه می سازد

زچوب گل دل دیوانه هم فرزانه می گردد

به روی تازه، نان خشک را بر خود گوارا کن

که مهمان از فضولی بار صاحبخانه می گردد

اگر عقل گران تمکین به جولانگاه عشق آید

به اندک فرصتی بازیچه طفلانه می گردد

برآور از گل تعمیر پای خویش را صائب

که گردد گنج هر کس ساکن ویرانه می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۰سفیدی پرده‌دار چشم خون‌پالا نمی‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷۱دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۵دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۶معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۷نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.