پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۷

نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد

به خون من زبان خنجر قاتل نمی گردد

مرا نتوان به ناز و سر گرانی صید خود کردن

نگردم گرد معشوقی که گرد دل نمی گردد

غبار خاطر خلوت سرای او چرا گردم؟

میان دوستان دیوار و در حایل نمی گردد

به هر جانب که رو آرم، نظر بر چشم او دارم

که صید زخمی از صیاد خود غافل نمی گردد

گزیری نیست از خاشاک عصیان بحر رحمت را

کریمان را دکان جود بی سایل نمی گردد

به یک طالع مگر با ناخن از صلب قضا زادم؟

که رزق من بغیر از عقده مشکل نمی گردد

تو از شوریدگی بر خود جهان شوریده می بینی

کدامین موج در بحر رضا ساحل نمی گردد؟

نرفت از می غبار زهد خشک از جبهه زاهد

به سعی ابر رحمت این زمین قابل نمی گردد

شراب تلخ از انگور شیرین خوب می آید

نباشد تا خرد کامل، جنون کامل نمی گردد

چه دولت خوشتر از خشنودی خصم است عارف را؟

چرا صائب به جرم خویشتن قایل نمی گردد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۹شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸۰به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸۱بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸۲چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸۳چمن‌پیرا نه گل را دسته در گلزار می‌بندد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸۴دل سرگشته ما چرخ را بر کار می‌بندد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸۵کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۸۶ز حُسنِ شوخ‌طَرْفی دیده‌های تر نمی‌بندد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.