پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۰

سفیدی پرده‌دار چشم خون‌پالا نمی‌گردد

کف دریا ز طوفان مانع دریا نمی‌گردد

ز شوق پای‌بوس بحر در سر آتشی دارم

که سیل من غبارآلود از صحرا نمی‌گردد

مکن با عشق ای عقل گران‌جان دعوی بینش

که کوه قاف هم‌پرواز با عنقا نمی‌گردد

به صد امید دل را صیقلی کردم، ندانستم

که در آیینه آن آیینه‌رو پیدا نمی‌گردد

ز تنهایی دل خود می‌خورد خو کرده صحبت

به خود هرکس که گردید آشنا تنها نمی‌گردد

ز تصویر دل شیرین به خود چون بید می‌لرزم

وگرنه تیشه من کند از خارا نمی‌گردد

مگر می‌آورد آبی به روی کار ما، ورنه

به آب زندگانی آسیای ما نمی‌گردد

ندارد موشکافی حاصلی غیر از پریشانی

نپوشد تا نظر از خود کسی بینا نمی‌گردد

ندارد راه در دل‌های قانع شورش دنیا

که هرگز آب گوهر تلخ از دریا نمی‌گردد

اگر ذوق سخن داری دل خود ساده کن صائب

که بی‌آیینه هرگز طوطیی گویا نمی‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۵دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۶معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۷نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۸به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۹شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.