پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳۴

ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب می‌گردد

دل آهن زبرق تیشه من آب می‌گردد

درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمی‌داند

زبان موج می‌پیچد، سرگرداب می‌گردد

به داد حق قناعت کن که با اکسیر خرسندی

به خاکستر اگر پهلو نهی سنجاب می‌گردد

کمر بسته است نه گردون به خون آبروی من

به آب روی من پنداری این دولاب می‌گردد

عقیق بی‌نیازی نیست در گنجینهٔ شاهان

سکندر گرد عالم بهر یک دم آب می‌گردد

اگر داری تلاش وصل دست از جان بشو صائب

که شبنم را دل از قرب گلستان آب می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳۶به خدمت بنده از آزادمردان زود می‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳۷از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۳۸زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳۹نسیم نوبهاران بر دماغم بار می‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴۰سخن‌سنجی سرآمد در فن گفتار می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۴۱ز خط آیینه روی که جوهردار می‌گردد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۴۲سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴۳ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.