پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰۲

ز جوش مغز هردم از سرم دستار می‌افتد

کف اندازد به ساحل بحر چون سرشار می‌افتد

به بیکاری برآوردم ز کار خود جهانی را

عجب سیری است چون دیوانه در بازار می‌افتد

جنون تا هست ناقص کوه و صحرا وسعتی دارد

شود زندان بیابان چون جنون سرشار می‌افتد

قبول تربیت در هر کف خاکی نمی‌باشد

وگرنه پرتو خورشید بر دیوار می‌افتد

مرا دل‌بستگی در قید زندان فلک دارد

برون ناید ز سوزن چون گره بر تار می‌افتد

مشو از جنبش مژگان گرد آلود او غافل

که تیغ خاکساران سخت لنگر دار می‌افتد

دلی را گر به فریاد آوری اهل دلی، ورنه

ز هر نالیدنی آوازه در کهسار می‌افتد

در ایام توانایی به نشتر چشم می سودم

کنون از سایه مژگان به چشم خار می‌افتد

وداع آخرت کن گر به دنیا مایلی صائب

که هر جانب که مایل می‌شود دیوار می‌افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰۴به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰۵به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۶سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی‌گنجد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۷کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰۸دل آزاده از طولِ اَمَل بسیار می پیچد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰۹خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۱۱شکر لعل لبش در تلخی دشنام می‌پیچد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.