پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰۰

مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!

که رزق خاک گردد تیر چون دور از کمان افتد

جدا از حلقه آن زلف حال دل چه می پرسی؟

چه باشد حال مرغ بی پری کز آشیان افتد؟

مرا از تندخویی یار ترساند، ازین غافل

که از آتش سمندر در بهشت جاودان افتد

ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی

که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد

رسانم گر به دولت چون هما از سایه عالم را

همان از خوان قسمت قرعه ام بر استخوان افتد

ز دست هم ربایندش سرافرازان بستانی

درین بستانسرا چون تاک هر کس خوش عنان افتد

سرایت می کند آه ضعیفان در قوی حالان

نبخشاید به شیران برق چون در نیستان افتد

ببر از تنگ چشمان گر سر آزاده می خواهی

که با سوزن چو پیوندد، گره در ریسمان افتد

مکن با خاکساران سرکشی ای شاخ گل چندین

که شمع از پرسش پروانه هر شب از زبان افتد

ز رسوایی نیندیشد دل سرگرم من صائب

اگر چون مهر طشت من زبام آسمان افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰۲ز جوش مغز هردم از سرم دستار می‌افتد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰۳مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۴به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۵به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰۶سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی‌گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰۷کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۸دل آزاده از طولِ اَمَل بسیار می پیچد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۹خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.