پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳۱

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود

وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود

حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده تر

دختر رز خویش را در چادر مینا نمود

سر بسر چشم غزالان چشم قربانی شده است

محمل لیلی مگر جولان درین صحرا نمود؟

حسن بالادست را مشاطه ای چون عشق نیست

تنگی آغوش قمری سرو را رعنا نمود

مهربان شد آسمان از چرب نرمیهای من

نخل مومین ریشه محکم در دل خارا نمود

خاک نیلی می شود از سایه دیوانه ام

بس که سنگ کودکان در پیکر من جا نمود

برده است از کار دستم را جدایی، ورنه من

می توانستم شکایت نامه ها انشا نمود

آشنا سوزست برق گوهر نایاب عشق

برنیاید هر که غواصی درین دریا نمود

از سبک مغزی است سودای اقامت در جهان

کوه نتوانست پا قایم درین صحرا نمود

تازه شد از سوده الماس داغ کهنه ام

این جواهر سرمه صائب چشم من بینا نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳۵دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۶بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۷غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۸شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۹گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴۰عارفان را نکهت سیب ذقن جان می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.