پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می‌شود

می‌شود تن، روح تن‌پرور به اندک فرصتی

قطره ناصاف آخر مهره گل می‌شود

جسم هر کس را فلک چون رشته پیچ و تاب داد

عاقبت شیرازه جمعیت دل می‌شود

جامه فتح است آگاهی درین وحشت‌سرا

غوطه در خون می‌زند صیدی که غافل می‌شود

زیر با منت از بدخویی خلقم که موج

واصل دریا ز دست رد ساحل می‌شود

دوستی با ناتوانان مایه روشندلی است

موم چون با رشته سازد شمع محفل می‌شود

شبنم از روشن روانی محو شد در آفتاب

هرکه صائب صاف گردد زود واصل می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۱دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۲گلشن حسن از بهار عشق خرم می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۳می‌شود عارف خجل نادان چو ملزم می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۴هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰۶هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۰۷جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰۸زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.