پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود

کف درین دریای گوهرخیز عنبر می‌شود

در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست

نامه مقراض پر و بال کبوتر می‌شود

غیر بی‌رنگی که حسنش رنگ بست افتاده است

دل به هر رنگی که بستم رنگ دیگر می‌شود

هرکه دل بر رنگ و بوی باغ چون شبنم نبست

تکمه پیراهن خورشید انور می‌شود

گرمی رفتار اگر این است مجنون مرا

خار صحرای جنون کبریت احمر می‌شود

صحبت روشن‌جبینان آفتاب رحمت است

سنگ در میزان ماه مصر گوهر می‌شود

گنج خرسندی نهان در زیر پای عزلت است

در صدف چون قطره لنگر کرد گوهر می‌شود

سعی در تسخیر دل‌ها کن که چون این دست داد

ملک آب و گل به آسانی مسخر می‌شود

طالع شهرت متاع کاروان دیگرست

ورنه در هر گوشه صد منصور بی‌سر می‌شود

گر به خاطر آورد فرهاد صد نقش غریب

تیشه چون بر سنگ زد شیرین مصور می‌شود

پنجه تدبیر را بشکن که چون برگشت نقش

موج دریا بند بازوی شناور می‌شود

عود بی‌پروای ما تا آید از خامی برون

آتش سوزنده خون در چشم مجمر می‌شود

نقش پای خامه من سوخت صائب نامه را

گرم‌تازان را چراغ از نقش پا بر می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۹جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۰دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۱دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۲گلشن حسن از بهار عشق خرم می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۳می‌شود عارف خجل نادان چو ملزم می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰۴هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰۶هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.