پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۴

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می‌شود

سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می‌شود

ای نسیم بی‌مروت باددستی واگذار

صبح می‌سوزد نفس تا غنچه‌ای وامی‌شود

چون رود بیرون ز باغ آن یوسف گل پیرهن

گل به دامنگیریش دست زلیخا می‌شود

گرد عصیان بحر رحمت را نمی‌آرد به جوش

صاف گردد سیل چون واصل به دریا می‌شود

خاکساران قدردان صحبت یکدیگرند

می‌جهم گردی اگر از دور پیدا می‌شود

خیره می‌گردد نظر از پرتو خال رخش

ذره این بوم و بر خورشیدسیما می‌شود

با خیال یار صحبت داشتن خوش دولتی است

می‌برم غیرت بر آن عاشق که تنها می‌شود

این قدر کیفیت دیدار هم می‌بوده است؟

تا عرق از چهره‌اش گل کرد صهبا می‌شود

صائب از اندیشه آن زلف و کاکل درگذر

فکر چون بسیار در دل ماند سودا می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸۶هرکه می‌گردد ز اهل ذکر، دانا می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸۷گر به این دستور قد یار رعنا می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸۸آن لب رنگین‌سخن بی‌خواست گویا می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸۹عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۰کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۱محنت امروز، فردا جمله راحت می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۲زر و بال منعمان روز قیامت می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹۳هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.