پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۸

آن لب رنگین‌سخن بی‌خواست گویا می‌شود

غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامی‌شود

حسن بالادست را مشاطه‌ای در کار نیست

چشم‌های شوخ بی‌تعلیم گویا می‌شود

کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد

کار چون شیرین فتد خودکار فرما می‌شود

نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد

شست چون گرد ره از خود سیل دریا می‌شود

روز بازار زر قلب است شب‌های سیاه

بیشتر دل‌های غافل خرج دنیا می‌شود

در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن

ورنه از قد دوتا این غم دو بالا می‌شود

مهر خاموشی نمی‌گردد حجاب راز عشق

بوی گل در زیر چندین پرده رسوا می‌شود

می‌کشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان

شاخ گل در بوستان چندان که رعنا می‌شود

می‌تواند عشرت روی زمین در پرده کرد

هرکه را داغ از درون چون لاله پیدا می‌شود

برنمی‌دارد نظر صائب ز پشت پای خود

هرکه چون نرگس درین گلزار بینا می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۰کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۱محنت امروز، فردا جمله راحت می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹۲زر و بال منعمان روز قیامت می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹۳هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۴بعد عمری گر وصال او میسر می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۵زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۶زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹۷سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.