پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۱

محنت امروز، فردا جمله راحت می‌شود

اشک خونین آب صحرای قیامت می‌شود

تلخی بیداری شب‌های این محنت‌سرا

در شبستان لحد خواب فراغت می‌شود

در لباس آب کوثر می‌کند جولان سرشک

آه‌های سرد سرو باغ جنت می‌شود

ناامید از آه سرد و ناله سوزان مباش

کاین بخار و دود آخر ابر رحمت می‌شود

دست هرکس را که می‌گیری درین آشوبگاه

بر چراغ زندگی دست حمایت می‌شود

تا پریشان است دل در شهر بند کثرتی

خویش را هرگاه سازی جمع، وحدت می‌شود

پیش اهل دل ندارد فوت مطلبی ماتمی

بیشتر از فوت وقت اینجا مصیبت می‌شود

عشق را سنگ ملامت می‌شود سنگ فسان

عقل خام است آن که دل‌سرد از نصیحت می‌شود

می‌کند بیهوده‌گویی خانه دل را سیاه

چون نفس در سینه دزدی نور حکمت می‌شود

هرکسی را حد خود باشد حصار عافیت

جغد در ویرانه از اهل سعادت می‌شود

گوشه‌گیری را بلایی همچو شهرت در قفاست

چاره این درد بی‌درمان به صحبت می‌شود

می‌شود شیرین به مهلت آب دریا در صدف

میگساری مایه اشک ندامت می‌شود

هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان

خانه دل روشن از نور عبادت می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۳هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۴بعد عمری گر وصال او میسر می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹۵زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹۶زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۷سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۸گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۹جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰۰دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.