پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد

از دل پرخون شکایت می تراود بی سخن

مهر نتوان بر دهان لاله از شبنم نهاد

اختیاری نیست در گهواره طفل شیر را

دست در مهد زمین باید به روی هم نهاد

خامسوزان هوس را روی در بهبود نیست

ساده لوح آن کس که داغ لاله را مرهم نهاد

دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر

وقت شمعی خوش که پا در حلقه ماتم نهاد

طی کند هر کس بساط آرزوی خام را

می تواند دست رد بر سینه حاتم نهاد

منع نتوان کرد خوبان را ز خودبینی که گل

بر سر زانوی خود آیینه شبنم نهاد

تا سفال تشنه ای را می توان سیراب کرد

لب چو بیدردان نمی باید به جام جم نهاد

یک دم خوش قسمت اولاد او، صائب! نشد

در چه ساعت یا رب آدم پا درین عالم نهاد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱۹کشتی دریایی‌ای دیدم دلم آمد به یاد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲۰غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲۱رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲۲دل عبث چندین ز تقدیر الهی می تپد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲۳غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲۴رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲۵از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲۶آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.