پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸۸

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح

گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را

سعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح

به تو از دست دعا کشتی نوحی دادند

تا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح

بندگی کار جوانی است، به پیری مفکن

در شب تار به ره رو که بیاسایی صبح

نخل آهی بنشان در دل شبهای دراز

تا به همدستی توفیق به بار آیی صبح

زنگ غفلت کندت پاک ز آیینه دل

کف دستی که ز افسوس به هم سایی صبح

چون به گل رفت ترا پای، به دل دست گذار

این حنا نیست که شب بندی و بگشایی صبح

صبر بر تلخی بیداری شب کن صائب

تا چو خورشید جهانتاب شکرخایی صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹۰منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹۱قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹۲دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹۳زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹۴آفاق را کند به نفش مشکبار صبح
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹۵از بس مکدرست درین روزگار صبح
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹۶لبریز از می شفق کن ایاغ صبح
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹۷از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.