پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح

گل به دامن چیند از خورشید تابان همچو صبح

از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویش

نور صدق آن را که باشد در دل و جان همچو صبح

دیده هر کس که از انجم فشانی شد سفید

می شود روشن ز نور مهر تابان همچو صبح

هر که بر بالین او شمعی بود چون آفتاب

می کند جان را فدا با روی خندان همچو صبح

عالمی دارد نظر بر دست و تیغ آفتاب

تا که را قسمت شود زخم نمایان همچو صبح

می کند احیا جهانی را ز تأثیر نفس

هر که دارد شور عشقی در نمکدان همچو صبح

عاشق صادق کسی باشد که گیرد بی هراس

تیغ خورشید درخشان را به دندان همچو صبح

دایه گردون اگر خون را کند یک چند شیر

شیر را خون می کند آخر به پستان همچو صبح

اشتهای من ازان صادق بود دایم که من

قانعم از سفره گردون به یک نان همچو صبح

این جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم

آفتابش سربرآرد از گریبان همچو صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸۴گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸۵نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸۶می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸۷خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸۸گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸۹نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹۰منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹۱قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.