پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۱

عقل را گوشه سرایی هست

عشق را دشت دلگشایی هست

راه عشق است بی نشان، ورنه

در ره عقل نقش پایی هست

مرو از ره که این بیابان را

طرفه موج غلط نمایی هست

داغ ما زود به نمی گردد

گل این باغ را وفایی هست

بی عوض نیست هر چه می گیرند

نی بی برگ را نوایی هست

نیست بی عیب هیچ موجودی

روی آیینه را قفایی هست

خانه ای را که نیست دربانی

چین ابروی بوریایی هست

سایه اهل جود، بال هماست

باده پیش آر تا هوایی هست

در گریبان ز بوی پیرهنت

غنچه را باغ دلگشایی هست

چشم بیمار اگر شفا یابد

دل بیمار را شفایی هست

اگر ز خود برون توانی رفت

دامن دشت دلگشایی هست

چون قلم، شاهراه معنی را

می روم تا شکسته پایی هست

وسعت مشربی اگر داری

همه جا باغ دلگشایی هست

برو ای داغ فکر دیگر کن

در دل اهل درد جایی هست

شعله تا این زمان نمی داند

که سپند مرا صدایی هست

صائب ساده دل چه می داند

که اشارات یا شفایی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲۳از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۴از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۵موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲۶از غیرت رکابت از دیده خون روان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲۷از غیرت رکابت از دیده خون روان است
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲۸بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲۹هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳۰در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.