پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳۵

مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست

این خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست

برق از زمین سوخته نومید می رود

تاراج دیده را غم باج و خراج نیست

در وادیی که قطع امیدست چاره ساز

دردی که بی دوا نشد آن را علاج نیست

مجنون چه خون که در دل لیلی نمی کند

از خود رمیده را به وصال احتیاج نیست

راضی نمی شوند به گنج از دل خراب

در ملک عشق برده معمور باج نیست

بر تخت دار، شوکت منصور را ببین

کیفیت بلند کم از هیچ تاج نیست

این آن غزل که اهلی شیراز گفته است

آن را که عقل نیست به هیچ احتیاج نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳۷جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۳۸حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳۹در چار باغ دهر نسیم مراد نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴۰دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴۱از فکر زلف یار رهایی امید نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴۲امید دلگشاییم از ماه عید نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴۳آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.