پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳۴

می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست

گر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست

سودای زلف ریشه به مغزم دوانده است

خون مشک اگر شود به دماغم شگفت نیست

پروانه داغ گرمی هنگامه من است

دامن اگر زند به چراغم شگفت نیست

از کاوکاو ناخن الماس اگر جهد

برق از سیاه خانه داغم شگفت نیست

با عندلیب هم سبق ناله بوده ام

دلتنگ اگر ز صحبت زاغم شگفت نیست

صائب ز سوز سینه آتش فشان اگر

آتش چکد ز پنبه داغم شگفت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳۶بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۳۷جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳۸حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳۹در چار باغ دهر نسیم مراد نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴۰دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴۱از فکر زلف یار رهایی امید نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴۲امید دلگشاییم از ماه عید نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴۳آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.