پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۲۲

رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست

قالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست

نتوان به هر دو دست سر خود نگاهداشت

بازیچه محیط شود هر کدو که هست

واصل به بحر می شود این جویبارها

در پای خم شکسته شود هر سبو که هست

چون غنچه هر قدر که گره سخت تر کنی

آخر به باد می رود این رنگ و بو که هست

چندان که می برند فرورفتگان به خاک

یک ذره کم نمی شود این آرزو که هست

از بحر، بی طلب صدفت پر گهر شود

گردآوری اگر کنی این آبرو که هست

ما از وضو به شستن دست از جهان خوشیم

پیوسته تازه روی بود این وضو که هست

چندان که مردمان به سخن دل نمی دهند

ما بس نمی کنیم ازین گفتگو که هست

صائب ز ناز و نعمت دنیای پر فریب

ما را بس است این دل بی آرزو که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۲۴دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲۵در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲۸این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲۹خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳۰چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳۱از شش در جهات، امید نجات نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.