پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا

تیغ زهرآلود باشد چین ابرویی مرا

هر سخنسازی سخن نتواند از من واکشید

بر سر حرف آورد چشم سخنگویی مرا

تا بشویم دست خود پاک از جهان آب و گل

بس بود چون سرو ازین گلشن لب جویی مرا

سبز می شد حرف در منقار طوطی ز انفعال

در نظر می بود اگر آیینه رویی مرا

گرچه در ظاهر مرا پای اقامت در گل است

سر به صحرا می دهد چون وحشیان هویی مرا

چون زلیخا نیست دامنگیر، دست جرأتم

چشم یعقوبم که روشن می کند بویی مرا

در بساطم سجده شکری ز طاعت مانده است

بس بود از هر دو عالم طاق ابرویی مرا

روشن از خاکستر مجنون سواد (من) شده است

خیمه لیلی بود هر چشم آهویی مرا

در حریم پاکبازان سبزه بیگانه ام

تا به جا مانده است از هستی سرمویی مرا

نیست صائب غیر نقش پای از خودرفتگان

در سواد آفرینش آشنارویی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱دردمندی سر به گردون می رساند آه را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶نیست پروای فنای خود دل وارسته را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.