پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا

از خمار می نمی شد دل سیه چندین مرا

داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید را

پخته گردد، خشت خامی گر شود بالین مرا

می کشد دست نوازش بر سر دریا ز موج

آن که بر دل می نهد دست از پی تسکین مرا

جوش دریا بی نیاز از آتش همسایه است

ساده لوح آن کس که بی تابی کند تلقین مرا

سرمه می کردم ز برق تیشه سنگ خاره را

گوشه چشمی اگر می بود از شیرین مرا

تا عنان نفس سرکش را به دست آورده ام

توسن افلاک چون عیسی است زیر زین مرا

استخوان در پیکر من توتیا خواهد شدن

خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا

کوهسارم، صرفه نتوان برد در افغان ز من

می کند تمکین خود، هر کس کند تمکین مرا

چون نباشد بلبل من چار موسم نغمه سنج؟

نیست کم از شاخ گل هر مصرع رنگین مرا

کرد از فکر معاش آسوده ام فکر معاد

شد دوای صد هزاران درد، درد دین مرا

از هوسناکان دنیا گر گریزم دور نیست

می فزاید خارخار از صحبت گرگین مرا

صائب از ناز و عتاب او ندارم شکوه ای

مد احسانی است از ابروی او هر چین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱باعثِ آزار شد ترکِ دل‌آزاری مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.