پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا

کز دل سخت است در زیر قبا جوشن مرا

هر چه را خورشید سوزد، برنیاید دود ازو

نه ز بی دردی بود از آه لب بستن مرا

با دل روشن، ز نور عاریت مستغنیم

گل فتد از مهر و مه در دیده روزن مرا

داشتم چندین گل بی خار چشم از سادگی

زخم خاری هم نشد روزی ازین گلشن مرا

در کمین دارد پریشان خاطری جمعیتم

پر برون آرد چو موران، دانه در خرمن مرا

با تهیدستی درین دریای گوهر چون صدف

صد یتیم از اشک افتاده است در دامن مرا

از هوای تر شود آیینه‌ام تاریک تر

هیچ باغ دلگشایی نیست چون گلخن مرا

از نسیم شکر، ناف آهوی مشکین کنم

از دهان شیر سازد چرخ اگر مسکن مرا

از نفس هر چند چون عیسی روان بخشم به خلق

آب می‌باید گرفت از چشمه سوزن مرا

از زبان آتشینم گرچه محفل روشن است

نیست چون شمع از تهیدستی دو پیراهن مرا

گرچه دارم تازه، روی باغ را در بر گریز

نیست چون سرو از تهیدستی دو پیراهن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.