پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵

صدف بحر بقا سینه درویشان است

گوهر آن، دل بی کینه درویشان است

هر چه دارد فلک از بهر فقیران دارد

ماه نو صیقل آیینه درویشان است

مشت خونی که دل نافه ازو پر خون است

در ته خرقه پشمینه درویشان است

چهره نعمت الوان شهان چون لاله

داغ نان جو و کشکینه درویشان است

نیست در هفته ارباب توقع تعطیل

صبح شنبه شب آدینه درویشان است

می شود دل ز قبول نظر خلق سیاه

دست رد صیقل آیینه درویشان است

دل آسوده ز گنجینه شاهان مطلب

این گهر در صدف سینه درویشان است

نیست امروز هواخواه فقیران صائب

مخلص و بنده دیرینه درویشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۷کلک من شعله برجسته این نه لگن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۸شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹۹گریه ابر بهار از دل پر درد من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰این چه لطف است که با یار وفادار من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱عشق سرمایه تسکین دل زار من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳مانع مستی غفلت دل هشیار من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.