پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶

هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است

نعل وارون نکند راست روان را گمراه

چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟

روی خورشید نباشد به نقابی محتاج

روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است

می رسد کلفت ایام به ارباب کمال

تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است

مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو

کوکب خال به هر جا که بود در شرف است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷۸عشق را از دل سودازده ما ننگ است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷۹در بهاران سر مرغی که به زیر بال است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۰سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۱آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۲پشت دست تو به از آینه روی گل است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.