پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

در بهاران سر مرغی که به زیر بال است

از دم سرد خزان ایمن و فارغبال است

هر چه اندوخته ای از تو جدا می گردد

آنچه هرگز نشود از تو جدا، اعمال است

چه کنی دعوی تجرید، که درویشان را

چشم بر حسن مآل است و ترا بر مال است

همه از گردش افلاک شکایت داریم

پایکی خرمن ما گرچه ازین غربال است

می خراشد جگر سنگ، فغان جرسش

یارب این قافله را چشم که در دنبال است؟

شکوه هایی که گره گشته مرا در دل تنگ

تب گرمی است که موقوف به یک تبخال است

به سیاهی شده ای ملتفت از آب حیات

ای که از حسن ترا چشم به خط و خال است

ایمن از دیده شورست جمالی که تراست

کز لطافت گل رخسار تو بی تمثال است

سرو بالای ترا پایه بلند افتاده است

ساق سیمین ترا هاله مه خلخال است

نیست ممکن نکند رحم به دردی که مراست

دل بیدرد تو هر چند که فارغبال است

نیست از عیب خود آگاه، خودآرا صائب

چشم طاوس ز کوته نظری بر بال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۱آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۲پشت دست تو به از آینه روی گل است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.