پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۴

بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است

مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است

که گذشته است ازین بادیه دیگر، کامروز

می جهد نبض ره و سینه صحرا گرم است؟

سرد شد معرکه عالم و چون بیخبران

همچنان در سر ما ذوق تماشا گرم است

چون چراغ سحری پا به رکاب سفرست

سر هر کس که ز کیفیت صهبا گرم است

رهرو عشق محال است ز پا بنشیند

پشت این موج سبکسیر به دریا گرم است

صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید

همچنان بسترم از آتش سودا گرم است

گردبادش به نظر جلوه فانوس کند

بس که از ناله من دامن صحرا گرم است

ریگ از موج برآورد به زنهار انگشت

بس که مجنون مرا نقش کف پا گرم است

فیض ما چون نفس صبح بود عالمگیر

همچو خورشید سر عالمی از ما گرم است

گل ز شبنم نتوانست عرق کردن خشک

بس که در کوی تو بازار تماشا گرم است

دارد از حلقه خود نعل در آتش شب و روز

بس که در صید دل آن زلف چلیپا گرم است

گرچه شد هر سر موی تو چو کافور سفید

از تب حرص ترا باز سراپا گرم است

از سموم است اگر گرمی صحرا صائب

جگر سوختگان از نفس ما گرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹خط نارسته که در لعل لب جانان است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۲دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۳خلوت فکر، پریخانه خاموشان است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.