پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۶

اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست

بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست

حرف حق گرچه بلندست ز من چون منصور

سردارست بسامانتر ازین سر که مراست

هر قدر بیش خورم، کم نشود خون جگر

چشم بد دور ازین باده احمر که مراست

بهر کاهش بود افزایش من چون مه نو

کز دل خویش بود رزق مقدر که مراست

داغ بالین من و درد بود بستر من

چون کنم خواب به این بالش و بستر که مراست؟

مگر از جاذبه عشق به جایی برسم

ورنه پیداست کجا می رسد این پر که مراست

نیست ممکن که کند دانه من نشو و نما

گر رگ ابر شود هر مژه تر که مراست

آن که جان دو جهان را به نگاهی نخرد

کی به چشم آیدش این جان محقر که مراست؟

نیست در میکده عشق کسی را صائب

از دل و چشم خود این شیشه و ساغر که مراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۸از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۹کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳۰در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳۱قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳۲دانه اشک بود توشه راهی که مراست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳۳دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳۴عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳۵لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.