پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸

خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست

رگ ابری است که از چشمه حیوان برخاست

می کند بس دل پر آبله را شق چو انار

چون به، این گرد کز آن سیب زنخدان برخاست

خط پاکی است بر آیینه صفا جوهر را

از رخ او خط مشکین به چه عنوان برخاست؟

خاک در کاسه خورشید جهانتاب کند

این غباری که ازان چهره تابان برخاست

زان خط سبز کز آن چهره گلرنگ دمید

موی از سبزه بر اندام گلستان برخاست

فتنه را عالم پر شور کمر می بندد

مگر از جای خود آن سرو خرامان برخاست؟

پیش دریای پر آتش چه نماید شرری؟

لاله افکنده سر از خاک شهیدان برخاست

غوطه در چشمه خورشید زند دیده وری

که چو شبنم سبک از گلشن امکان برخاست

می شود در صف عشاق علم، جانبازی

که به تعظیم خرامش ز سر جان برخاست

رفتن از عالم پرشور به از آمدن است

غنچه دلتنگ به باغ آمد و خندان برخاست

برد از سرمه چنان گوشه چشمت آرام

که نفس سوخته از خاک صفاهان برخاست

تا من از گرمروی بادیه پیما گشتم

از ره کعبه روان خار مغیلان برخاست

نشد از خون جگر دست و دهانش رنگین

هر که صائب ز سر نعمت الوان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۶اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۷پرده شب بود ایام شبابی که مراست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.