پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴

در کمین این فلک سخت کمانی که تراست

عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست

نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد

چه کند خاک به چشم نگرانی که تراست؟

ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری

مشرق شکر نگردید دهانی که تراست

قامتت بید موله شد و چون سرو کشد

سر به عیوق، تمنای جوانی که تراست

در ریاضی که بود دولت گل پا به رکاب

چه اقامت کند این برگ خزانی که تراست؟

استخوانهای ترا پیشتر از خاک شدن

توتیا می کند این خواب گرانی که تراست

صرف کن چون مه نو توشه خود را زنهار

تا شود قرص تمام این لب نانی که تراست

قامتت خم شد و هموار نگشتی صائب

دم شمشیر بود پشت کمانی که تراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۶اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۷پرده شب بود ایام شبابی که مراست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۸از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۹کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳۰در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳۱قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳۲دانه اشک بود توشه راهی که مراست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳۳دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.