پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۲

صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت

سد آهن پیش این سیلاب نتواند گرفت

بیقراریهای دل باشد به جا در عین وصل

بحر سرگردانی از گرداب نتواند گرفت

مانع از جولان نگردد بوی گل را برگ گل

پیش سالک عالم اسباب نتواند گرفت

ظالم از پیری نسازد دست کوتاه از ستم

رعشه تیغ از پنجه قصاب نتواند گرفت

زاهد خشک از وصول معرفت بی بهره است

تنگ در بر شمع را محراب نتواند گرفت

ناخن دخل است کوتاه از سخنهای متین

ماهی لب بسته را قلاب نتواند گرفت

با عزیزی دل ز غربت برگرفتن مشکل است

ابر آب از گوهر سیراب نتواند گرفت

پایه امنیت از هر منصبی بالاترست

دولت بیدار، جای خواب نتواند گرفت

زلف گرد عارض او موی آتش دیده است

قرب گنج از مار پیچ و تاب نتواند گرفت

خط نمی سازد حصاری حسن عالمگیر را

هاله ره بر پرتو مهتاب نتواند گرفت

در خم می چون فلاطون معتکف هر کس نشد

داد دل را از شراب ناب نتواند گرفت

لذت دیدار نتوان یافت صائب از نقاب

ماه جای مهر عالمتاب نتواند گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۴آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۵مردم هموار را از خاک برباید گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸۶حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸۷زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸۸وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸۹در خرابات مغان منزل نمی‌باید گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۱وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.