پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷۸

قطره خونی شد از دست نگارینش چکید

بس که از دستم به ناز آن نازنین دل را گرفت

دست کوتاه مرا شد تخته مشق امید

شانه تا دامان آن مشکین سلاسل را گرفت

پیش عاشق جان ندارد قدر، ورنه می توان

از نگاه عجز تیغ از دست قاتل را گرفت

کوه تمکین برنمی آید به دست انداز شوق

جذبه مجنون عنان از دست محمل را گرفت

سرکشان را عشق می سازد به افسون چرب نرم

زیر پر، پروانه آخر شمع محفل را گرفت

مفت شیطانند غفلت پیشگان روزگار

سگ به آسانی تواند صید غافل را گرفت

طاعتی بالاتر از دلجویی درویش نیست

دست خود بوسید هر کس دست سایل را گرفت

اینقدر تمهید در تسخیر ما در کار نیست

از نگاهی می توان از دست ما دل را گرفت

در طلب سستی مکن صائب که از صدق طلب

دست من در آستین دامان منزل را گرفت

هر که در دریای هستی دامن دل را گرفت

بی تردد موجه اش دامان ساحل را گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸۰زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۱دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸۲صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸۳جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸۴آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸۵مردم هموار را از خاک برباید گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸۶حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸۷زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.