پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷۷

وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت

در بهاران می توان داد دل از صهبا گرفت

دست بیداد فلک را زود کوته می کند

فتنه ای کز قامت رعنای او بالا گرفت

در کدامین ساعت سنگین ندانم کوه غم

در زمین سینه ما خاکساران جا گرفت

نیست در سوادگرانجان عشق خوش سودای ما

می توان از ما دو عالم را به یک ایما گرفت

دامن ریگ روان را خار نتواند گرفت

دست خالی ماند هر کس دامن دنیا گرفت

خوشه گوهر عوض داد و همان شرمنده است

قطره چندی که ابر ما ازین دریا گرفت

شور بالادست ما بر طاق نسیان می نهد

هر شرابی را که باید پنبه از مینا گرفت

گرچه چون ساحل سلاح من سپر افکندن است

می توانم تیغ موج از پنجه دریا گرفت

خانه دلگیر را درمان به صحرا می کنند

چیست یارب چاره آن دل که از صحرا گرفت؟

همت پست است دامنگیر ما بی حاصلان

ورنه کوه قاف را در زیر پر عنقا گرفت

بود صائب تیغ کوه بیستون بی آب و تاب

این شرار از تیشه من در دل خارا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷۹سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸۰زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸۱دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸۲صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸۳جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸۴آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸۵مردم هموار را از خاک برباید گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸۶حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.