پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹۵

آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست

شمع یک پروانه پای چراغ حسن اوست

داروی بیهوشی ارباب بینش گشته است

گرچه خط عنبرین درد ایاغ حسن اوست

گرچه از خط آفتابش روی در زردی گذاشت

همچنان ناز بهاران در دماغ حسن اوست

هیچ پروایی ندارد از نسیم آه سرد

روغن خورشید گویا در چراغ حسن اوست

آن که مژگانش ترازو می شد از دل خلق را

این زمان خار سر دیوار باغ حسن اوست

همچو صائب بلبلی کز نغمه اش خون می چکد

روزگاری شد که در بیرون باغ حسن اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹۷زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹۸آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹۹گریه مستانه من از خمار چشم توست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰۰کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰۱تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰۳باز از معموره دلها فغان برخاسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰۴زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.