پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۲۴

کسی گفت عزت به مال اندرست

که دنیا و دین را درم یاورست

چه مردی کند زور بازوی جاه؟

که بی‌مال، سلطان بی‌لشکرست

تهیدست با هیبت و بانگ و نام

زن زشتروی نکو چادرست

بدان مرغ ماند که بر جسم او

پر و ریش بسیار و خود لاغرست

دگر کس نگر تا جوابش چه داد

به جاهست اگر آدمی سرورست

مذلت برد مرد مجهول نام

وگر خود به مال آستانش زرست

خداوند را جاه باید نه مال

وگر مال خواهی به جاه اندرست

اگر راست خواهی ز سعدی شنو

قناعت از این هر دو نیکوترست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۶گر سفیهی زبان دراز کند
  2. شمارهٔ ۲۷هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام
  3. شمارهٔ ۲۸ - در عزت نفسگویند سعدیا به چه بطال مانده‌ای
  4. شمارهٔ ۲۹ره نمودن به خیر ناکس را
  5. شمارهٔ ۳۰دشمن اگر دوست شود چند بار
  6. شمارهٔ ۳۱دهل را کاندرون زندان بادست
  7. شمارهٔ ۳۲ماه را دید مرغ شب پره گفت
  8. شمارهٔ ۳۳خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگان
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.