پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۲۸ - در عزت نفس

گویند سعدیا به چه بطال مانده‌ای

سختی مبر که وجه کفافت معینست

این دست سلطنت که تو داری به ملک شعر

پای ریاضتت به چه در قید دامنست؟

یکچند اگر مدیح کنی کامران شوی

صاحب هنر که مال ندارد تغابنست

بی‌زر میسرت نشود کام دوستان

چون کام دوستان ندهی کام دشمنست

آری مثل به کرکس مردارخور زدند

سیمرغ را که قاف قناعت نشیمنست

از من نیاید آنکه به دهقان و کدخدای

حاجت برم که فعل گدایان خرمنست

گر گوییم که سوزنی از سفله‌ای بخواه

چون خارپشت بر بدنم موی، سوزنست

گفتی رضای دوست میسر شود به سیم

این هم خلاف معرفت و رای روشنست

صد گنج شایگان به بهای جوی هنر

منت بر آنکه می‌دهد و حیف بر منست

کز جور شاهدان بر منعم برند عجز

من فارغم که شاهد من منعم منست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۰دشمن اگر دوست شود چند بار
  2. شمارهٔ ۳۱دهل را کاندرون زندان بادست
  3. شمارهٔ ۳۲ماه را دید مرغ شب پره گفت
  4. شمارهٔ ۳۳خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگان
  5. شمارهٔ ۳۴ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست
  6. شمارهٔ ۳۵در سرای به هم کرده از پس پرده
  7. شمارهٔ ۳۶شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
  8. شمارهٔ ۳۷صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.