پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۳۱

عمرت دراز باد که کوته کنی نفس

پیغمبرت شفیع همی آورم که بس

‌مغزت نمی‌برد سخن سرد بی‌اصول

‌دردت نمی‌کند سر ِ زوبین چون جَرَس

‌خانه خدای گو در برج کبوتران

‌بگشای، یا بکش، که بمردیم در قفس

‌گرچه شب است و مردم اوباش در کمین

‌زندان ازین بتر نکند شِحنه یا عَسَس

‌آن سرکهٔ کهن که بر ابروی ترش توست

‌گر انگبین شود، ننشیند بر او مگس

‌گر بشنود کسی که تو پهلوی کعبه‌ای

‌حج ناگزارده شود از کعبه باز پس

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۳۳روی زیبای و جامهٔ دیبا
  2. شمارهٔ ۳۴آمد به نماز آن صنم کافرکیش
  3. شمارهٔ ۳۵روزی شنیده‌ام که زنی شوخ و جنگ‌جوی
  4. شمارهٔ ۳۶دو منظور موافق روی در هم
  5. شمارهٔ ۳۷بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
  6. شمارهٔ ۳۸تا چه آید بر من از حمدان من
  7. شمارهٔ ۳۹ماه منظور آن بت زیبای من
  8. شمارهٔ ۴۰جامع هفت چیز در یک روز
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.