پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۲

گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود

دلبند مُشک‌بوی چه محتاج لادن است؟

‌امشب نه وقتِ بوی نگار است و رنگ عشق

‌هنگام عیش و خنده و بازی و گادَن است

‌بر نِه حکایتِ سرِ دَورانِ روزگار

‌ای ماه مهربان! که گهِ برنهادن است

‌آخر زکوة رَیعِ جوانی نمی‌دهی؟

‌درویش مستحق! تو را وقتِ دادن است

‌ای فتنهٔ زمانه! دَمی پیش ما بخفت

‌وی کیرِ خفته! وقتِ به پا ایستادن است

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۴ز چشم مست تو امّید خواب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۵زر به اَمرَد کسی دهد به‌گزاف
  3. شمارهٔ ۶دی مردکی آبِ پشت می‌‌ریخت به دشت
  4. شمارهٔ ۷تَتَری گر کُشد مُخَنَّث را
  5. شمارهٔ ۸قَلتبان تا به یاد دارد جفت
  6. شمارهٔ ۹مردکی را که زن طلاق افتاد
  7. شمارهٔ ۱۰آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
  8. شمارهٔ ۱۱آن عهد به یاد داری و دولت و داد
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.