پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۴

ز چشم مست تو امّید خواب می‌بینم

تو خوش بخفت‌ که ما را قرار خفتن نیست

‌به دیدن از تو قناعت نمی‌توانم‌کرد

‌حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۶دی مردکی آبِ پشت می‌‌ریخت به دشت
  2. شمارهٔ ۷تَتَری گر کُشد مُخَنَّث را
  3. شمارهٔ ۸قَلتبان تا به یاد دارد جفت
  4. شمارهٔ ۹مردکی را که زن طلاق افتاد
  5. شمارهٔ ۱۰آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
  6. شمارهٔ ۱۱آن عهد به یاد داری و دولت و داد
  7. شمارهٔ ۱۲گفتم که بیا پیش من ای حور‌نژاد
  8. شمارهٔ ۱۳ترسم که بنفشه آب سیبت ببرد
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.