پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

کز دست می‌رود سرم ای دوست دست گیر

شرط است دستگیری درمندگان و من

هر روز ناتوان‌ترم ای دوست دست گیر

پایاب نیست بحر غمت را و من غریق

خواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر

سر می‌نهم که پای برآرم ز دام عشق

وین کی شود میسرم ای دوست دست گیر

دل جان همی‌سپارد و فریاد می‌کند

کآخر به کار تو درم ای دوست دست گیر

راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیست

آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر

از دامن تو دست ندارم که دست نیست

بر دستگیر دیگرم ای دوست دست گیر

سعدی نه بارها به تو برداشت دست عجز

یک بارش از سر کرم ای دوست دست گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹ما در این شهر غریبیم و در این مُلک فقیر
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰ای به خلق از جهانیان ممتاز
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱متقلب درون جامه ناز
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳برآمد باد صبح و بوی نوروز
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴مبارک‌تر شب و خرم‌ترین روز
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵پیوند روح می‌کند این باد مشک‌بیز
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶ساقی سیم‌تن چه خسبی خیز
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.