پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

دردی‌ست دردِ عشق که هیچش طبیب نیست

گر دردمندِ عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانینِ عشق را

پروایِ قولِ ناصح و پندِ ادیب نیست

هر کو شرابِ عشق نخورده‌ست و دُردِ دَرد

آن‌ست کز حیاتِ جهانش نصیب نیست

در مُشک و عود و عنبر و امثالِ طیبات

خوش‌تر ز بویِ دوست دگر هیچ طیب نیست

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بوَد

ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقف‌ست که بر من چه می‌رود

باک از جفای دشمن و جورِ رقیب نیست

بگریست چشم دشمنِ من بر حدیثِ من

فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز

کو را خبر ز مشغلهٔ عندلیب نیست

سعدی ز دستِ دوست شکایت کجا بَری؟

هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶گر صبر دل از تو هست و گر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
  3. غزلِ شمارهٔ ۱۱۸جان ندارد هر که جانانیش نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.